صرفا شاید گلایه یا نق نق کردن بچه گانه ای باشد؛ اما وقتی دو استاد راهنما داری ناگاه هر تفاوتی معنادار به نظر می رسد.استاد ۱) با لبخند تیربارانت می کند. بعد دستت را می گیرد و با هم به بستنی فروشی می روید تا کمی آرام شوی (البته که تمام این ها متناظر به اندک لبخندی در صورت استاد است و نه بیشتر).و اما تجربه ی دیروز از استاد ۲) تیرها را آرام آرام به سمتت روانه می کند. همه ی صحنه خالی می شود و تو تا انتها گریان همان جا باقی مانی و هی ضربات دیگر را دریافت می کنی، مگر خودت با آن حال نذار بتوانی خودت را جا به جا کنی و کنار بکشی. وگرنه که به هیچ وجه امکان ندارد سیل حملات متوقف بشود. صدای موسیقی پس زمینه هم لاجرم زمزمه های ضمیمه ی بارگذاری خشاب است که چرا تکان نمی خوری؟پ. ن. نتیجه ی هر دو بی شک یکی است.
نوشته شده توسط mthrh در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۵/۰۴ |
برچسب:
نویسنده: سارا کمالی